پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۹۰

کم بختی هنرمند نقص هنر نباشد

گر رشته نارسا شد عیب گهر نباشد

آزاد از تعلق چون نخل در خزان باش

زر را بخاک افشان سائل اگر نباشد

شیرازه بند الفت نبود بغیر نسبت

گر سر سبک نباشد بالش ز پر نباشد

دستیکه بخت دارد در جمع کردن غم

گاهی گرفتن کام در زیر سر نباشد

خود را چنانچه هستی بنما به عیب جویان

چون پرده ای نداری کس پرده در نباشد

در چارباغ گیتی گردیدم و ندیدم

نخلی که سایه او به از ثمر نباشد

خود را بهر که سنجی چیزی ز خویش کم کن

خواهی که از تو افزون کس در هنر نباشد

نقش و نگار خانه در شهر ما همین است

کز سیل حادثاتش دیوار و در نباشد

چشمی طبیب دلهاست کز حال خستگانش

او را خبر نباشد گر نوحه گر نباشد

نتوان کلیم تنها رفتن براه غربت

آوارگی درین ره گر همسفر نباشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۹۲حسنی که باو عشق سروکار ندارد
  2. غزل شمارهٔ ۱۹۳هرگز سر شکایت من وا نمی شود
  3. غزل شمارهٔ ۱۹۴دل ز جا رفت، از پی آن سرو قامت می‌رود
  4. غزل شمارهٔ ۱۹۵عیش در کلبه ما گوشه نشین می باشد
  5. غزل شمارهٔ ۱۹۶گر حق نگری لایق منصور نباشد
  6. غزل شمارهٔ ۱۹۷عشقت غمی از چاره و تدبیر ندارد
  7. غزل شمارهٔ ۱۹۸چشم از جهان که بست که آن دیده ور نشد
  8. غزل شمارهٔ ۱۹۹ابر تا برجاست یاران باده در ساغر کنید
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.