پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۹۲

حسنی که باو عشق سروکار ندارد

مانند طبیبی است که بیمار ندارد

حرفیکه دل غمزده ای زو بگشاید

غیر از لب پرخنده سوفار ندارد

ضعفم نکند تکیه بنیروی بزرگان

کاه تن من پشت بدیوار ندارد

از بخت سیه ناله ما یافت رواجی

شب تا نشود شمع خریدار ندارد

از روی تنک تن بکدورت دهد ارنه

آئینه سر صحبت زنگار ندارد

خارست به پیراهن فانوس گل شمع

گر رنگی از آن گلشن رخسار ندارد

در جستن من آبله زد پای کسادی

یکجنس نیابی که خریدار ندارد

شوریدگی از خاطر ما دور نگردد

دیوانه ز ویرانه خود عار ندارد

بهتر ز گلی کو دل بلبل نخراشد

خاریکه بدامان کسی کار ندارد

در مشرب رندان بنسب نیست بزرگی

در بزم سر آنستکه دستار ندارد

در چشم کلیم از اثر گریه گل افتاد

دیگر هوس دیدن گلزار ندارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۹۴دل ز جا رفت، از پی آن سرو قامت می‌رود
  2. غزل شمارهٔ ۱۹۵عیش در کلبه ما گوشه نشین می باشد
  3. غزل شمارهٔ ۱۹۶گر حق نگری لایق منصور نباشد
  4. غزل شمارهٔ ۱۹۷عشقت غمی از چاره و تدبیر ندارد
  5. غزل شمارهٔ ۱۹۸چشم از جهان که بست که آن دیده ور نشد
  6. غزل شمارهٔ ۱۹۹ابر تا برجاست یاران باده در ساغر کنید
  7. غزل شمارهٔ ۲۰۰نه مرا خاطر غمگین نه دل شاد رسد
  8. غزل شمارهٔ ۲۰۱ - در مدح شاه‌جهاناسیر عشقم و هر کس مرا غلام کند
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.