پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۹۵

عیش در کلبه ما گوشه نشین می باشد

دید و وادید مکن عید همین می باشد

سر و سامانم چون شیشه می نیست زخود

روش اهل خرابات چنین می باشد

هر که حرصش فکند هر دری و هر جائی

همه جا صدرنشین همچو نگین می باشد

گر نیاید نگهش از پس مژگان بیرون

چه عجب شیوه صیاد کمین می باشد

رفتنی نیست غبار دل آزرده ما

همچو گردیست که بر روی زمین می باشد

آب در دیده آئینه خورشید آرد

آب و تابی که در آن صبح جبین می باشد

رو بمحراب چو زهاد نشستن زچه روست

چشم جادوی تو چون آفت دین می باشد

کلبه فقر هم اسباب تجمل دارد

بوریا مسند ویرانه نشین می باشد

خانه صبر من از دیدن او سوخت کلیم

این چه شمعیست که در خانه زین می باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۹۷عشقت غمی از چاره و تدبیر ندارد
  2. غزل شمارهٔ ۱۹۸چشم از جهان که بست که آن دیده ور نشد
  3. غزل شمارهٔ ۱۹۹ابر تا برجاست یاران باده در ساغر کنید
  4. غزل شمارهٔ ۲۰۰نه مرا خاطر غمگین نه دل شاد رسد
  5. غزل شمارهٔ ۲۰۱ - در مدح شاه‌جهاناسیر عشقم و هر کس مرا غلام کند
  6. غزل شمارهٔ ۲۰۲چشم عارف جز چراغ کلفت از دنیا ندید
  7. غزل شمارهٔ ۲۰۳از هستی من تو چون نام و نشان برد
  8. غزل شمارهٔ ۲۰۴بخت بد جایی که پای کینه محکم می‌کند
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.