پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۹۴

دل ز جا رفت، از پی آن سرو قامت می‌رود

می‌پرد چشمم به استقبال حیرت می‌رود

کس به ذوق خویش ترک خانمان خود نکرد

خونم از بیداد مرهم از جراحت می‌رود

تهنیت نوبر نکرد و گرد خوشحالی نگشت

عید ما دایم به قربان مصیبت می‌رود

گر به حشر از جور مه‌رویان شکایت سر کنم

رنگ از رخسار خورشید قیامت می‌رود

زندگی چون تلخ گردد بیدلان پردل شوند

مرگ چون راحت شود قدر شجاعت می‌رود

در ره عشقت که آتش خون و خاکش آتشست

می‌روم سر در هوا تا پای جرأت می‌رود

هیچ چیز از ما پسند خاطر خوبان نشد

حیرتی دارم که چون هوشم به غارت می‌رود

معصیت کز خاکیان خیزد غباری بیش نیست

گر رود گردی چه از باران رحمت می‌رود

توشه‌ی تحسین‌باران، همره او کن کلیم

گو که این، اینجا نمی‌ماند به غربت می‌رود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۹۶گر حق نگری لایق منصور نباشد
  2. غزل شمارهٔ ۱۹۷عشقت غمی از چاره و تدبیر ندارد
  3. غزل شمارهٔ ۱۹۸چشم از جهان که بست که آن دیده ور نشد
  4. غزل شمارهٔ ۱۹۹ابر تا برجاست یاران باده در ساغر کنید
  5. غزل شمارهٔ ۲۰۰نه مرا خاطر غمگین نه دل شاد رسد
  6. غزل شمارهٔ ۲۰۱ - در مدح شاه‌جهاناسیر عشقم و هر کس مرا غلام کند
  7. غزل شمارهٔ ۲۰۲چشم عارف جز چراغ کلفت از دنیا ندید
  8. غزل شمارهٔ ۲۰۳از هستی من تو چون نام و نشان برد
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.