پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۸۹

مطربی کو که بخورشید رخش ناز کند

چون کند کرم دف از شعله آواز کند

در تن نای چو جان از لب شیرین بدهد

سفر بیخودیم را بدمی ساز کند

مرغ دل در قفس سینه بمیرد، به از آن

که ببال نفس سوخته پرواز کند

یکدم از زخم اگر دور شود مژگانت

همچو سوفار باندازه دهن باز کند

کام دل را که بخشم از برناکامان رفت

غلغل شیشه می کی بود آواز کند

دل بیحوصله را بیخودی وصل نهشت

که دمی گوش بآن چشم سخن ساز کند

خار بیداد گل ازبس دل بلبل خون کرد

عشقبازی بگل چنگل شهباز کند

عقده چون کار من از خویش برون می آرد

شانه هرچند که زان زلف گره باز کند

تا بداند که جفا در خور طاقت باید

یکنفس آینه خواهم که باو ناز کند

مرد عشق تو کلیم است که از دست غمت

می خورد خون و خیال می شیراز کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۹۱از غمی شکوه نکن تا غم دیگر ندهند
  2. غزل شمارهٔ ۱۹۲حسنی که باو عشق سروکار ندارد
  3. غزل شمارهٔ ۱۹۳هرگز سر شکایت من وا نمی شود
  4. غزل شمارهٔ ۱۹۴دل ز جا رفت، از پی آن سرو قامت می‌رود
  5. غزل شمارهٔ ۱۹۵عیش در کلبه ما گوشه نشین می باشد
  6. غزل شمارهٔ ۱۹۶گر حق نگری لایق منصور نباشد
  7. غزل شمارهٔ ۱۹۷عشقت غمی از چاره و تدبیر ندارد
  8. غزل شمارهٔ ۱۹۸چشم از جهان که بست که آن دیده ور نشد
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.