پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۸۸

به بی تکلفی آن عارفی که خو دارد

نظر به بندد از آن گل که رنگ و بو دارد

ببین بجذبه نسبت که خامه دو زبان

همیشه الفت با صفحه دورو دارد

کسیکه بنده عشقست بی نشان نبود

ز موج گریه خود طوق در گلو دارد

دلم ز تیغ تو چون شانه شد تمام انگشت

حساب حلقه آن زلف مو بمو دارد

براه یک جهتی سالکی که روی نهد

نه بیند آینه را زانکه پشت و رو دارد

قسم بذوق محبت که دشمنی فرضست

علاج سینه کن ار کینه ای عدو دارد

ز روسفیدی میخوارگان دهد خبری

گلی که در چمن خرمی کدو دارد

بمحفل غم و شادی بود عزیز چو شمع

جگر گدازی کز گریه آبرو دارد

زبان هر مژه چشم نکته پردازش

کلیم با من صد قسم گفتگو دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۹۰کم بختی هنرمند نقص هنر نباشد
  2. غزل شمارهٔ ۱۹۱از غمی شکوه نکن تا غم دیگر ندهند
  3. غزل شمارهٔ ۱۹۲حسنی که باو عشق سروکار ندارد
  4. غزل شمارهٔ ۱۹۳هرگز سر شکایت من وا نمی شود
  5. غزل شمارهٔ ۱۹۴دل ز جا رفت، از پی آن سرو قامت می‌رود
  6. غزل شمارهٔ ۱۹۵عیش در کلبه ما گوشه نشین می باشد
  7. غزل شمارهٔ ۱۹۶گر حق نگری لایق منصور نباشد
  8. غزل شمارهٔ ۱۹۷عشقت غمی از چاره و تدبیر ندارد
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.