پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۸۷

عمر سیرش کوته است ار جورت از دل می‌رود

چند گامی از ضرورت صید بسمل می‌رود

خواب غفلت بس که چشم کاروان عمر بست

بانگ باید بر جرس‌ها زد که محمل می‌رود

کینه‌ای ای کاش باعث می‌شدی بر قتل ما

خون ناحق کشته، زود از یاد قاتل می‌رود

دهر اگر بحر پرآشوب‌ است مستان را چه غم؟

کشتی من بی‌خطر دایم به ساحل می‌رود

چون زبان گنگ، باید در سخن خود را گرفت

راه باریک است، کار از طبع کاهل می‌رود

بر زبان دارد حدیث چشم توفان‌بار من

خامه معذور است، اگر با سینه در گِل می‌رود

جذب شوقم می‌برَد، رهبر نمی‌خواهم کلیم!

هرکه سیلابش برَد، بی‌خود به منزل می‌رود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۸۹مطربی کو که بخورشید رخش ناز کند
  2. غزل شمارهٔ ۱۹۰کم بختی هنرمند نقص هنر نباشد
  3. غزل شمارهٔ ۱۹۱از غمی شکوه نکن تا غم دیگر ندهند
  4. غزل شمارهٔ ۱۹۲حسنی که باو عشق سروکار ندارد
  5. غزل شمارهٔ ۱۹۳هرگز سر شکایت من وا نمی شود
  6. غزل شمارهٔ ۱۹۴دل ز جا رفت، از پی آن سرو قامت می‌رود
  7. غزل شمارهٔ ۱۹۵عیش در کلبه ما گوشه نشین می باشد
  8. غزل شمارهٔ ۱۹۶گر حق نگری لایق منصور نباشد
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.