پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۸۶

جور تو ز پی فغان ندارد

زخم ستمت دهان ندارد

جان گرچه بچشم در نیاید

گمنامی آن میان ندارد

از بس دهن تو تنگدست است

نام ار بودش نشان ندارد

دل بی آبست و دیده ویران

بیمایه غم دکان ندارد

در باغ جهان دهان خندان

دیدم گل زعفران ندارد

او را هم از آن میان خبر نیست

زان گم شده کس نشان ندارد

افسانه وصل چیست دانی

بامیست که نردبان ندارد

در حشر دگر زما چه خواهند

غارت زده ارمغان ندارد

راحت مطلب کلیم از چرخ

چیزیست که آسمان ندارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۸۸به بی تکلفی آن عارفی که خو دارد
  2. غزل شمارهٔ ۱۸۹مطربی کو که بخورشید رخش ناز کند
  3. غزل شمارهٔ ۱۹۰کم بختی هنرمند نقص هنر نباشد
  4. غزل شمارهٔ ۱۹۱از غمی شکوه نکن تا غم دیگر ندهند
  5. غزل شمارهٔ ۱۹۲حسنی که باو عشق سروکار ندارد
  6. غزل شمارهٔ ۱۹۳هرگز سر شکایت من وا نمی شود
  7. غزل شمارهٔ ۱۹۴دل ز جا رفت، از پی آن سرو قامت می‌رود
  8. غزل شمارهٔ ۱۹۵عیش در کلبه ما گوشه نشین می باشد
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.