پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۷۹

زان رخنه ها که تن را از ناوک جفا شد

در دشت استخوانم دام ره بلا شد

تا دیده توقع از روزگار بستم

در چشمم از غباری بنشست توتیا شد

یکباره عشق کس را زیر و زبر نسازد

دستم بسر همانست پایم اگر ز جا شد

بر خاطر شکسته بارست مومیائی

آسود از کشاکش دردیکه بیدوا شد

عریانی جنون را نتوان لباس پوشید

پنهان نمی توان کرد رازی که برملا شد

در باغ آفرینش آسایشی نمانده است

ناسازگاری گل بدتر ز خار پا شد

در کوی میفروشان در یوزه که گردیم

هر کاسه گدائی جام جهان نما شد

تا دل طپیده اشکم بنیاد شوره کرده

زنجیر می خروشد دیوانه چون ز جا شد

دارد کلیم امید از تیره روزی خویش

تا چشم نیم مستش با سرمه آشنا شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۸۱دل که لبریز الم شد ز نوا می افتد
  2. غزل شمارهٔ ۱۸۲تا بخت بد زهمرهی ما جدا شود
  3. غزل شمارهٔ ۱۸۳خاک غربت در مذاقم آب حیوان می‌شود
  4. غزل شمارهٔ ۱۸۴عمرها رفت که قانون طرب تار ندید
  5. غزل شمارهٔ ۱۸۵نشود اینکه ز دل اشک جگرگون نرود
  6. غزل شمارهٔ ۱۸۶جور تو ز پی فغان ندارد
  7. غزل شمارهٔ ۱۸۷عمر سیرش کوته است ار جورت از دل می‌رود
  8. غزل شمارهٔ ۱۸۸به بی تکلفی آن عارفی که خو دارد
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.