پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۷۸

دولت به ملک عشق به هر سر نمی‌رسد

سر تا بریده نیست به افسر نمی‌رسد

جایی که عارضِ تو به دعوی طرف شود

میراث آینه به سکندر نمی‌رسد

ناامن گشته میکده از دست رهزنان

می از حجاب شیشه به ساغر نمی‌رسد

هر جا که تشنه‌ای‌ست رسد گر به کام خویش

زین بحر قطره نیز به گوهر نمی‌رسد

پیدا نمی‌کند نمک شور رستخیز

تا گریه‌ام به دامن محشر نمی‌رسد

بر سر زن آن قدر که رسد کف به آبله

دستت اگر به ساغر دیگر نمی‌رسد

بیگانه پی به دقت معنی نمی‌برد

جز آشنا به داد سخنور نمی‌رسد

تا غنچهٔ دهان ترا نقش بسته‌اند

تنگی دل به عاشق بی زر نمی‌رسد

چشم اثر کلیم ندارم ز آه خویش

آری ز نخل سوخته نوبر نمی‌رسد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۸۰خوش آنکه لاف هنر پیش بی هنر نزند
  2. غزل شمارهٔ ۱۸۱دل که لبریز الم شد ز نوا می افتد
  3. غزل شمارهٔ ۱۸۲تا بخت بد زهمرهی ما جدا شود
  4. غزل شمارهٔ ۱۸۳خاک غربت در مذاقم آب حیوان می‌شود
  5. غزل شمارهٔ ۱۸۴عمرها رفت که قانون طرب تار ندید
  6. غزل شمارهٔ ۱۸۵نشود اینکه ز دل اشک جگرگون نرود
  7. غزل شمارهٔ ۱۸۶جور تو ز پی فغان ندارد
  8. غزل شمارهٔ ۱۸۷عمر سیرش کوته است ار جورت از دل می‌رود
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.