پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۸۱

دل که لبریز الم شد ز نوا می افتد

جام هرچند که پر شد ز صدا می افتد

سوخت اسباب تعلق دل و آسوده نشست

قدم برق بسر منزل ما می افتد

جامه در خون شهیدان کش و بخرام بناز

بتو ای شاخ گل این رنگ قبا می افتد

دوستداری مرا دهر شگون نگرفته

گر بمن سایه کند بال هما می افتد

زلف پرکار تو چون تن بشکستن ندهد

هر که از روی تو برخاست بجا می افتد

نتوان ناصح عریانی ما را پوشید

راز پنهان نشود چون بملا می افتد

نیست کس در ره افتادگی از ما در پیش

هر که از پای فتد بر سر ما می افتد

چه بگویم که شبم بیتو چسان می گذرد

صبحم از تیرگی شب ز صفا می افتد

شب آدینه بدریوزه میخانه روم

زانکه از هفته همین شب بگدا می افتد

هر که عاجزتر ازو خواسته امداد کلیم

دستگیرش بود آنکس که زپا می افتد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۸۳خاک غربت در مذاقم آب حیوان می‌شود
  2. غزل شمارهٔ ۱۸۴عمرها رفت که قانون طرب تار ندید
  3. غزل شمارهٔ ۱۸۵نشود اینکه ز دل اشک جگرگون نرود
  4. غزل شمارهٔ ۱۸۶جور تو ز پی فغان ندارد
  5. غزل شمارهٔ ۱۸۷عمر سیرش کوته است ار جورت از دل می‌رود
  6. غزل شمارهٔ ۱۸۸به بی تکلفی آن عارفی که خو دارد
  7. غزل شمارهٔ ۱۸۹مطربی کو که بخورشید رخش ناز کند
  8. غزل شمارهٔ ۱۹۰کم بختی هنرمند نقص هنر نباشد
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.