پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۷۶

بوقت گرسنگی نفس دون گدائی کرد

چو یافت یک لب نای دعوی خدائی کرد

گره گشاد ز کارم که سخت تر بندد

جز این نبود فلک گر گره گشائی کرد

شهید تیغ تو خون را حلال چون نکند

بمحشر از کفن سرخ خودنمائی کرد

نکرد همرهی تن بسیر باغ و بهار

بخار راه تو پائیکه آشنائی کرد

قدم براه تجرد چو آشنا گردد

زکفش آبله می بایدش جدائی کرد

کسیکه دل بغم روزگار کرد گرو

گرفت جام جم و کاسه گدائی کرد

طمع نتیجه حرمان دهد اگرچه کسی

ز آفتاب تمنای روشنائی کرد

چو قدردان هنر نیست خوار نتوان بود

ضرور شد که هنرمند خودستائی کرد

برهنه پائی دیوانگیست، می باید

سلوک راه طلب در شکسته پائی کرد

زیاده رغبت آن ماه شد بخونریزی

کلیم خون سبیل مرا بهائی کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۷۸دولت به ملک عشق به هر سر نمی‌رسد
  2. غزل شمارهٔ ۱۷۹زان رخنه ها که تن را از ناوک جفا شد
  3. غزل شمارهٔ ۱۸۰خوش آنکه لاف هنر پیش بی هنر نزند
  4. غزل شمارهٔ ۱۸۱دل که لبریز الم شد ز نوا می افتد
  5. غزل شمارهٔ ۱۸۲تا بخت بد زهمرهی ما جدا شود
  6. غزل شمارهٔ ۱۸۳خاک غربت در مذاقم آب حیوان می‌شود
  7. غزل شمارهٔ ۱۸۴عمرها رفت که قانون طرب تار ندید
  8. غزل شمارهٔ ۱۸۵نشود اینکه ز دل اشک جگرگون نرود
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.