پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۷۵

مرا همیشه مربّی چو طالع دون بود

ترقّی‌ام چه عجب گر چو شمع وارون بود

همیشه اهل هنر را زمانه عریان داشت

فسانه‌ای‌ست که خُم جامه‌ی فلاطون بود

پسند ماتمیان با هزار غم نشدم

به جرم این‌که لباسم ز گریه گلگون بود

فلک به عیب تهی کاسگی مثَل چون شد؟

نه کاسه‌های کواکب همیشه پرخون بود؟

مدام از آن نم باران که خاک آدم داشت

متاع خانه‌ی ما نزد سیل، مرهون بود

همیشه عقده‌ی خاطر، رواج کارم داد

چو بستگی که پر و بال صیدِ مضمون بود

نشان شیفتگان دیار عشق یکی‌ست

به چشم لیلی، هر گردباد، مجنون بود

خوش آن گذشته که تاری گر از تعلّق داشت

به‌سان تنبور آن هم ز خانه بیرون بود

کلیم دل به قناعت نهاد و چاره نداشت

ز دخل خون جگر، خرجِ گریه افزون بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۷۷طره ات گر ز دلم صبر چنین خواهد برد
  2. غزل شمارهٔ ۱۷۸دولت به ملک عشق به هر سر نمی‌رسد
  3. غزل شمارهٔ ۱۷۹زان رخنه ها که تن را از ناوک جفا شد
  4. غزل شمارهٔ ۱۸۰خوش آنکه لاف هنر پیش بی هنر نزند
  5. غزل شمارهٔ ۱۸۱دل که لبریز الم شد ز نوا می افتد
  6. غزل شمارهٔ ۱۸۲تا بخت بد زهمرهی ما جدا شود
  7. غزل شمارهٔ ۱۸۳خاک غربت در مذاقم آب حیوان می‌شود
  8. غزل شمارهٔ ۱۸۴عمرها رفت که قانون طرب تار ندید
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.