پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۷۴

زآن همه صبر و سکون ، در دل کفِ خوناب ماند

کاروان ما بجای آتش از وی آب ماند

آه اگر آتش بدل زد اشک در کار خودست

گر بسوزد خانه خواهد قسمت سیلاب ماند

چشم بر بهبود پیری داشتم آنهم نشد

کاروان عمر رفت و بخت ما در خواب ماند

دشمنان از خصمی ما سینه ها پرداختند

کینه ما همچنان در خاطر احباب ماند

نفع دارد نوشداروی جهان ناخوردنش

منفعت زین به کزینسان نامی از سهراب ماند

هر چه بود از دل بغیر از نقش ابروی تو رفت

عاقبت زین مسجد ویران همین محراب ماند

شمعهای بزم ما با هم نمی سوزد کلیم

مجلس ما را شراب آخر شد و مهتاب ماند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۷۶بوقت گرسنگی نفس دون گدائی کرد
  2. غزل شمارهٔ ۱۷۷طره ات گر ز دلم صبر چنین خواهد برد
  3. غزل شمارهٔ ۱۷۸دولت به ملک عشق به هر سر نمی‌رسد
  4. غزل شمارهٔ ۱۷۹زان رخنه ها که تن را از ناوک جفا شد
  5. غزل شمارهٔ ۱۸۰خوش آنکه لاف هنر پیش بی هنر نزند
  6. غزل شمارهٔ ۱۸۱دل که لبریز الم شد ز نوا می افتد
  7. غزل شمارهٔ ۱۸۲تا بخت بد زهمرهی ما جدا شود
  8. غزل شمارهٔ ۱۸۳خاک غربت در مذاقم آب حیوان می‌شود
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.