پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۶۹

دلها بیک نظاره ز نظارگان گرفت

از یک گشاد تیر بلا صد نشان گرفت

بی اختیار می بردم اشک چون کنم

خاشاک سیل را نتواند عنان گرفت

می خواست روسفیدی آماجگاه تو

گر شعله فراق کم استخوان گرفت

یک کوکبش رعیت بختم نمی شود

آهم اگرچه کشور هفت آسمان گرفت

ای مست ناز اگر همه باید بخاک ریخت

یکبار ساغر از کف ما می توان گرفت

دایم زمانه در پی تفتیش حال ماست

پیوسته راهزن خبر از کاروان گرفت

حال کلیم و عیش گوارای او مپرس

گر آب خورد در گلویش استخوان گرفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۷۱گاهی از خاک درت مرهم به زخم ما ببند
  2. غزل شمارهٔ ۱۷۲هر کس بتو دلربا نشیند
  3. غزل شمارهٔ ۱۷۳از هجوم خط دلی باطره پرفن نماند
  4. غزل شمارهٔ ۱۷۴زآن همه صبر و سکون ، در دل کفِ خوناب ماند
  5. غزل شمارهٔ ۱۷۵مرا همیشه مربّی چو طالع دون بود
  6. غزل شمارهٔ ۱۷۶بوقت گرسنگی نفس دون گدائی کرد
  7. غزل شمارهٔ ۱۷۷طره ات گر ز دلم صبر چنین خواهد برد
  8. غزل شمارهٔ ۱۷۸دولت به ملک عشق به هر سر نمی‌رسد
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.