پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۶۷

چشم پوشیدن ز نیک و بد چراغ دیده است

روشنی دل را ز نور دیده ها پوشیده است

با که گردون سازگاری کرد تا با ما کند

بر مراد دانه هرگز آسیا گردیده است؟

سرو را دانی چرا آزاد می گویند خلق

زانکه دامان تعلق زین چمن برچیده است

گر قفس تنگست از بیرحمی صیاد نیست

صید از ذوق گرفتاری بخود بالیده است

گر بصحرا می رود، ور سر بدریا می کشد

سیل راه برو بحر از اشک من پرسیده است

جامه لایق بآن دستار عریانی بود

بر سر هر کس که سودای جنون پیچیده است

چشم خود را بایدش دادن بمردم عاریت

هر که خود را لایق بالانشینی دیده است

دیده ای دارم که ویران گشته از یکقطره اشک

خانه چشمم تو گوئی از گل نم دیده است

دیده بیدل چسان از زخم می ترسد کلیم

چشم داغ من ز مرهم آنچنان ترسیده است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۶۹دلها بیک نظاره ز نظارگان گرفت
  2. غزل شمارهٔ ۱۷۰ - در مدح شاه‌جهانکردست تیغت از سر خصم ابتدای فتح
  3. غزل شمارهٔ ۱۷۱گاهی از خاک درت مرهم به زخم ما ببند
  4. غزل شمارهٔ ۱۷۲هر کس بتو دلربا نشیند
  5. غزل شمارهٔ ۱۷۳از هجوم خط دلی باطره پرفن نماند
  6. غزل شمارهٔ ۱۷۴زآن همه صبر و سکون ، در دل کفِ خوناب ماند
  7. غزل شمارهٔ ۱۷۵مرا همیشه مربّی چو طالع دون بود
  8. غزل شمارهٔ ۱۷۶بوقت گرسنگی نفس دون گدائی کرد
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.