پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۶۴

راحتی دارم که با سودای عشقم کار نیست

ور جگر سوزی ندارم، چشمم آتشبار نیست

عندلیب ما به امّید چه بندد آشیان؟

شبنم و گل را چو آمیزش در این گلزار نیست

گر وفا پایم نبندد روی گردان می شوم

پشت طاقت بر سر کوی تو، بر دیوار نیست

از گلستانی که زاغ و بلبلش هم نغمه‌اند

چشم بستم؛ بیش از این در دیده جای خار نیست

در محبت، بی کسی، در عشق، تنهایی خوش است

شادمانی بهتر از آن غم که بی غمخوار نیست

هجر تا آمد، کلیم خسته، جان تسلیم کرد

می شناسد طاقت خود را، حریف‌آزار نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۶۶ناله می آید بکویت راه چندان دور نیست
  2. غزل شمارهٔ ۱۶۷چشم پوشیدن ز نیک و بد چراغ دیده است
  3. غزل شمارهٔ ۱۶۸دجله اشک از بهار شوق طغیان کرده است
  4. غزل شمارهٔ ۱۶۹دلها بیک نظاره ز نظارگان گرفت
  5. غزل شمارهٔ ۱۷۰ - در مدح شاه‌جهانکردست تیغت از سر خصم ابتدای فتح
  6. غزل شمارهٔ ۱۷۱گاهی از خاک درت مرهم به زخم ما ببند
  7. غزل شمارهٔ ۱۷۲هر کس بتو دلربا نشیند
  8. غزل شمارهٔ ۱۷۳از هجوم خط دلی باطره پرفن نماند
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.