پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۹

دل یوسف نژادان یوسف چاه زنخدانت

گریبان چاک می روید گل از شوق گریبانت

سپاه غمزه ات را در هزیمت فتح می باشد

شکست افتاد در دلها چو برگردید مژگانت

حریف دادخواهان نیستی بیداد کمتر کن

چو گل بر میفروزی گر بگیرد خار دامانت

زچاک زخم صدجا می گشایم در بروی او

زند گر بر درِ دل حلقه‌ای زلف پریشانت

چنان خواهم بمستی کام از لعل لبت گیرم

که گردی از نمک باقی نماند در نمکدانت

باین ضعفی که نتوانم به بیهوشی زخود رفتن

توانم رفت چون پروانه هر ساعت بقربانت

تمام از پای تا سر مهربانی و وفائی تو

بزخم صید مرهم می گذارد آب پیکانت

مگر بادی بقصد کشتن شمع مزار آید

وگرنه کیست کاید بر سر خاک شهیدانت

کلیم آنروز سردار وفاکیشان ترا دانم

که در راه وفای او نه سر مانده نه سامانت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۶۱چشم دلجوئی دلم از مردم عالم نداشت
  2. غزل شمارهٔ ۱۶۲آن جنگجو که هیچ ملال از جفا نداشت
  3. غزل شمارهٔ ۱۶۳دل دامن مجاورت چشم تر گرفت
  4. غزل شمارهٔ ۱۶۴راحتی دارم که با سودای عشقم کار نیست
  5. غزل شمارهٔ ۱۶۵فراق همنفسان جان بیقرارم سوخت
  6. غزل شمارهٔ ۱۶۶ناله می آید بکویت راه چندان دور نیست
  7. غزل شمارهٔ ۱۶۷چشم پوشیدن ز نیک و بد چراغ دیده است
  8. غزل شمارهٔ ۱۶۸دجله اشک از بهار شوق طغیان کرده است
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.