پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۸

دل بزیب و زینت دوران هنرپرور نبست

غیر نقش بوریا بر خویشتن زیور نبست

تا دلم در کنج غم بر حال زار خود نسوخت

همنشین بر زخم من مرهم زخاکستر نبست

کاروان ها بار عشرت بست بهر دیگران

رنگ بر رویم سپهر از گردش ساغر نبست

از علاج چاکهای سینه دل برداشتم

زانکه مرهم هیچکس بر روزن مجمر نبست

شوربختی حاصل دریا ز گوهر پروریست

از سخن سنجی جزین طرفی سخن پرور نبست

صاحب انصاف را باشد نظر بر نقص خویش

بر رخ پروانه کس در هیچ بزمی در نبست

چشم می بندیم از هر جا که باید بست دل

دام شیطان تعلق طرفی از ما بر نبست

صید معنی را کلیم از رشته پرتاب فکر

هیچ صیاد سخن از بنده محکم‌تر نبست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۶۰در کلبه ما تا بکمر موج شرابست
  2. غزل شمارهٔ ۱۶۱چشم دلجوئی دلم از مردم عالم نداشت
  3. غزل شمارهٔ ۱۶۲آن جنگجو که هیچ ملال از جفا نداشت
  4. غزل شمارهٔ ۱۶۳دل دامن مجاورت چشم تر گرفت
  5. غزل شمارهٔ ۱۶۴راحتی دارم که با سودای عشقم کار نیست
  6. غزل شمارهٔ ۱۶۵فراق همنفسان جان بیقرارم سوخت
  7. غزل شمارهٔ ۱۶۶ناله می آید بکویت راه چندان دور نیست
  8. غزل شمارهٔ ۱۶۷چشم پوشیدن ز نیک و بد چراغ دیده است
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.