پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۱

براه عشق تو جز اشک و آه با من نیست

از آن متاع چه بهتر که باب رهزن نیست

زبس گداختم از غم چنان سبک شده ام

که خون ناحق من نیز بار گردن نیست

بغیر دیده و دل کز غمت فروغ برند

دو خانه هرگز از یک چراغ روشن نیست

درین چمن دل ما همچو غنچه پیکان

ز صد بهارش امید یکی شکفتن نیست

برای قافله کعبه سبکباری

هزار بدرقه و راهبر چو رهزن نیست

دلم که در کف عشقت ز موم نرم تر است

چو وقت پند شود کم ز سنگ و آهن نیست

ببحر هستی غیر از حباب نتوان یافت

سری که منت تیغ تواش بگردن نیست

کم از هنر نبود عیب چون بجا باشد

که تنگ چشمی عیب است و نقص سوزن نیست

کلیم را سر همخانگی بشعله بود

وگرنه جائی بهتر ز کنج گلخن نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۳سیل در اقلیم ما پیرایه بند خانه است
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۴چاره خاموشی بود هر جا سخن در شیر نیست
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۵همیشه کارم در کار خیر تأخیرست
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۶عاقل سپر زخم زبان گوش گران یافت
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۷آن صید پیشه فکر مدارا نکرده است
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۸دل بزیب و زینت دوران هنرپرور نبست
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۹دل یوسف نژادان یوسف چاه زنخدانت
  8. غزل شمارهٔ ۱۶۰در کلبه ما تا بکمر موج شرابست
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.