پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۳

سیل در اقلیم ما پیرایه بند خانه است

رخنه مانند قفس آرایش کاشانه است

کام دنیا را برای اهل دنیا واگذار

جغد را ارزانی آن گنجی که در ویرانه است

بر دَر و بامِ دلم ، غم بر سرِ هم ریخته است

میهمان در خانه ام دایم زیاد از خانه است

قابل چندین شکایت نیست وضع روزگار

آنچه دارد تلخ و شیرین جمله یک پیمانه است

صرفه را دیوانه ها دارند در امر معاش

بوریا گه فرش و گاهی جامه دیوانه است

رشک بردن لازم عشقست بر هر کس که هست

هر که در بزمست بار خاطر پروانه است

خوشه شمع است بار کشته امید ما

آب و رنگی دارد اما خوشه بیدانه است

مرهم زخم جفای چند کس خواهد شدن

طره او را یکی از سینه چاکان شانه است

اختیار حل و عقد زلف او دارد دلم

خانه زنجیر را دیوانه صاحبخانه است

می رمم از هر که باشد آشنای من کلیم

آشنایِ معنیِ بِکر ام ، که آن بیگانه است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۵همیشه کارم در کار خیر تأخیرست
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۶عاقل سپر زخم زبان گوش گران یافت
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۷آن صید پیشه فکر مدارا نکرده است
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۸دل بزیب و زینت دوران هنرپرور نبست
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۹دل یوسف نژادان یوسف چاه زنخدانت
  6. غزل شمارهٔ ۱۶۰در کلبه ما تا بکمر موج شرابست
  7. غزل شمارهٔ ۱۶۱چشم دلجوئی دلم از مردم عالم نداشت
  8. غزل شمارهٔ ۱۶۲آن جنگجو که هیچ ملال از جفا نداشت
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.