پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۵

آن بلبلم که عقده دل دانه منست

آبی که هست در قفسم آب آهنست

طالع نگر که کشت امیدم ز آب سوخت

در کشوری که برق هوادار خرمنست

او را ز حال دیده حیران چه آگهی

کی آفتاب را خبر از چشم روزنست

در گلشن امید نچیدم اگر گلی

از وصل خار صد گل جا کم بدامنست

گفتی چه سود، کاتش شوقت بما چه کرد

احوال خانه سوخته بر خلق روشنست

هر کس مرا شناخت زهمراهیم رمید

نشناخته است سایه هنوزم که با منست

در چار موسمش نبود رنگ و بو کلیم

این عالم فسرده که نزد تو گلشنست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴۷امسال نوبهار قدم پیشتر گذاشت
  2. غزل شمارهٔ ۱۴۸در طریق خودنمائی شیوه دلخواه نیست
  3. غزل شمارهٔ ۱۴۹شیب و شباب راه عدم را مراحلست
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۰پای بی کفش از سری کاید بسامان بهترست
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۱براه عشق تو جز اشک و آه با من نیست
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۲این سطرهای چین که ز پیری بروی ماست
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۳سیل در اقلیم ما پیرایه بند خانه است
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۴چاره خاموشی بود هر جا سخن در شیر نیست
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.