پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۴

دیده چشم می پرستی دیده است

اشکم از مستی بسر غلطیده است

دل بر او رفت اینجا جا نبود

سینه تنگ و آرزو بالیده است

زلف در گوش تو شرح حال ما

گفته است اما بهم پیچیده است

بسکه می بیند ز ما دیوانگی

دیده داغ جنون ترسیده است

روزگار اندر کمین بخت ماست

دزد دایم در پی خوابیده است

غمزه اش در بند دارد خنده را

زاب لب شیرین شکر دزدیده است

خویش و قومی نیست تا رسوا شویم

عیب ما را بیکسی پوشیده است

کارم از غم رونقی دارد کلیم

دست بر سر آستین بر دیده است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴۶حسن اگر در پرده باشد عشق ازو دیوانه نیست
  2. غزل شمارهٔ ۱۴۷امسال نوبهار قدم پیشتر گذاشت
  3. غزل شمارهٔ ۱۴۸در طریق خودنمائی شیوه دلخواه نیست
  4. غزل شمارهٔ ۱۴۹شیب و شباب راه عدم را مراحلست
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۰پای بی کفش از سری کاید بسامان بهترست
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۱براه عشق تو جز اشک و آه با من نیست
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۲این سطرهای چین که ز پیری بروی ماست
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۳سیل در اقلیم ما پیرایه بند خانه است
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.