پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۹

شیب و شباب راه عدم را مراحلست

عمر تو راه دور و درازش دو منزلست

وارسته را ز جذبه دهد امتیاز قرب

کی کهربا رباید کاهی که در گلست

چشمت هنوز حلقه تعلیم ساحریست

سحرش بدور خط تو هر چند باطلست

عشق از هوس جدا کن و زاری شناس باش

در گریه فسرده دلان آب داخلست

در مرگ هست آنچه در آب حیات نیست

آسان زیاد مرگ شود هر چه مشکلست

افتاده ام بصید گهی در دیار عشق

کانجا بقید دام و قفس مرغ بسملست

از بستگی کار درین روزگار تنگ

چیزی اگر گشاده شود دست سایلست

دوری اگر بود همه یک کام می کشد

ماهی جدا ز آب هلاکش بساحلست

در دعوی وصول بحق شیخ شهر را

ترک نماز و روزه گواهان عادلست

عمر کلیم صرف ببازی شد و هنوز

آن بیخبر ز بازی ایام غافلست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۱براه عشق تو جز اشک و آه با من نیست
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۲این سطرهای چین که ز پیری بروی ماست
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۳سیل در اقلیم ما پیرایه بند خانه است
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۴چاره خاموشی بود هر جا سخن در شیر نیست
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۵همیشه کارم در کار خیر تأخیرست
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۶عاقل سپر زخم زبان گوش گران یافت
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۷آن صید پیشه فکر مدارا نکرده است
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۸دل بزیب و زینت دوران هنرپرور نبست
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.