پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳۸

نام ترا شنیدن، چون آرزوی جانست

بر لب مقام دارد، چون درد لب همانست

یک مرغ فارغ البال، در این چمن ندیدم

در دام اگر نباشد، در بند آشیانست

شوخ الف قدمن، هر گه کمان کشیدی

پنداشتم خدنگی، در خانه کمانست

دل شد هزار پاره، نالد هزار دستان

این خود ز قصه عشق، آغاز داستانست

در باغ آفرینش، ما بخت شعله داریم

از چارفصل ما را، قسمت همین خزانست

از دست و پا زدن ها، کاری نمی گشاید

پا بر نیاید از گل، دستم بسر همانست

آهی که بی سر شکست، از دل بلب نیاید

هر جا که باشد این گرد، همراه کاروانست

گر در بلای غربت، آواره وطن را

چیزی به از وطن هست، مکتوب دوستانت

غم را کلیم شادی، از بخت خفته ماست

پیوسته دزد خوشدل، از خواب پاسبانت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴۰منم که داغ بلا گلشنی بنام منست
  2. غزل شمارهٔ ۱۴۱چشم هر کس گر بیار ماه سیما روشنست
  3. غزل شمارهٔ ۱۴۲دگر بهار، چمن را چه دلگشا کرده‌ست
  4. غزل شمارهٔ ۱۴۳سیر گل امسال از تنهائیم دلخواه نیست
  5. غزل شمارهٔ ۱۴۴دیده چشم می پرستی دیده است
  6. غزل شمارهٔ ۱۴۵آن بلبلم که عقده دل دانه منست
  7. غزل شمارهٔ ۱۴۶حسن اگر در پرده باشد عشق ازو دیوانه نیست
  8. غزل شمارهٔ ۱۴۷امسال نوبهار قدم پیشتر گذاشت
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.