پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۱

چشم هر کس گر بیار ماه سیما روشنست

ز آتش دل همچو مجمر دیده ما روشنست

هر که را ایام پیش آورد زودش پس نشاند

این پشیمانی ز جزر و مد دریا روشنست

نور بی برگی کند در خانه ها کار چراغ

عمرها شد کز حباب این نکته بر ما روشنست

عقل دیوانه است، هر جای بوی می افسون دمید

روح پروانه است هر جا شمع مینا روشنست

منت زلف تو طوق گردنم بادا کزو

حال دلها بر تو در شبهای یلدا روشنست

کار ما گر نیست دلخواهش نگیرد کار تنگ

از تغافلها که دارد کارفرما روشنست

اینکه اشکست، اینزمان خون جگر خواهد شدن

پیش پیش امروز بروی حال فردا روشنست

شیشه می عینک بینائیت بادا کلیم

تا بدانی دیده ها از نور صهبا روشنست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴۳سیر گل امسال از تنهائیم دلخواه نیست
  2. غزل شمارهٔ ۱۴۴دیده چشم می پرستی دیده است
  3. غزل شمارهٔ ۱۴۵آن بلبلم که عقده دل دانه منست
  4. غزل شمارهٔ ۱۴۶حسن اگر در پرده باشد عشق ازو دیوانه نیست
  5. غزل شمارهٔ ۱۴۷امسال نوبهار قدم پیشتر گذاشت
  6. غزل شمارهٔ ۱۴۸در طریق خودنمائی شیوه دلخواه نیست
  7. غزل شمارهٔ ۱۴۹شیب و شباب راه عدم را مراحلست
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۰پای بی کفش از سری کاید بسامان بهترست
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.