پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۲

دگر بهار، چمن را چه دلگشا کرده‌ست

شکوفه بر سر سبزه نثارها کرده‌ست

چمن ز لاله و گل آن‌چنان که آب روان

اگر گذشته از آن، روی بر قفا کرده‌ست

چنین که چوب قفس پر گل است بلبل را

غریب ساخته صیاد، اگر رها کرده‌ست

نه از ترانه‌ی بلبل شکفته گل در باغ

که بهر کسب هوا، غنچه سینه وا کرده‌ست

چه عقده‌ها که ز خاطر گشوده غنچه‌ی گل

بهار بین که گره را گره‌گشا کرده‌ست

چو بی می است، از آن ساغر سفالین به

چه شد که نرگس، جام خود از طلا کرده‌ست

هر آن نهال که از برگ دست بردارد

بهار گلشن کشمیر را دعا کرده‌ست

به حیرتم ز هوایش ببین که در یک طبع

هزار رنگ تلون چگونه جا کرده‌ست

به روی کار، هوا را ز هر گلی رنگی است

به رنگ هر یک از آن جلوه‌ای جدا کرده‌ست

در این بهار، کلیم! آن که هست قدرشناس

برای خار، سرانجامِ رونما کرده‌ست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴۴دیده چشم می پرستی دیده است
  2. غزل شمارهٔ ۱۴۵آن بلبلم که عقده دل دانه منست
  3. غزل شمارهٔ ۱۴۶حسن اگر در پرده باشد عشق ازو دیوانه نیست
  4. غزل شمارهٔ ۱۴۷امسال نوبهار قدم پیشتر گذاشت
  5. غزل شمارهٔ ۱۴۸در طریق خودنمائی شیوه دلخواه نیست
  6. غزل شمارهٔ ۱۴۹شیب و شباب راه عدم را مراحلست
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۰پای بی کفش از سری کاید بسامان بهترست
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۱براه عشق تو جز اشک و آه با من نیست
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.