پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۰

منم که داغ بلا گلشنی بنام منست

گل شکفته من حلقه های دام منست

چنان نمک که توان بست خون ناحق از آن

ملاحتی است که با سرو خوشخرام منست

قلم نمی شکند، نامه ات نمی سوزد

زبان کلک تو بیزار چون زنام منست

مرا بدام حوادث، زحرص دانه کشید

کدام دانه بغیر از گره بدام منست

چنان بحوصله ممتازم از قدح نوشان

که درد ته خم افلاک وقف جام منست

غرض زاشک فشانی گهر فروشی نیست

که گریه در غم او ورد صبح و شام منست

چو نیست بهره ام از کام دل، همان گیرم

که هر چه صید مرادست جمله رام منست

همیشه سلسله زلف تست در خاطر

که با کمال جنون ربط با کلام منست

کدورت من از ابنای دهر نیست، کلیم

تمام کلفتم از بخت ناتمام منست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴۲دگر بهار، چمن را چه دلگشا کرده‌ست
  2. غزل شمارهٔ ۱۴۳سیر گل امسال از تنهائیم دلخواه نیست
  3. غزل شمارهٔ ۱۴۴دیده چشم می پرستی دیده است
  4. غزل شمارهٔ ۱۴۵آن بلبلم که عقده دل دانه منست
  5. غزل شمارهٔ ۱۴۶حسن اگر در پرده باشد عشق ازو دیوانه نیست
  6. غزل شمارهٔ ۱۴۷امسال نوبهار قدم پیشتر گذاشت
  7. غزل شمارهٔ ۱۴۸در طریق خودنمائی شیوه دلخواه نیست
  8. غزل شمارهٔ ۱۴۹شیب و شباب راه عدم را مراحلست
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.