پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳۹

نخل قد تو را چون، صورت نگار جان بست

گلدسته سرین را، زان رشته بر میان بست

از بسکه شد بریده، پیوند راحت از ما

بر زخم ما بشمشیر، مرهم نمی توان بست

جائیکه غنچه سنگست، بر آشیان بلبل

عاشق چسان تواند، خود را بگلرخان بست

آب و گل وجودم از رعشه موج دارست

بی می نمی تواند، مغزم در استخوان بست

هر بستگی که باشد موج می اش کلیدست

پیرمغان گشاید، هر در که آسمان بست

گلشن خوش و هوا خوش، گفتی گرچه باید

باید نقاب گل را، بر روی باغبان بست

تاب تلافی جور، نازک دلان ندارند

بر زخم لاله و گل، مرهم نمی توان بست

از وضع ناگوار اهل جهان دلی پر

دارم کلیم و باید، از نیک و بد زبان بست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴۱چشم هر کس گر بیار ماه سیما روشنست
  2. غزل شمارهٔ ۱۴۲دگر بهار، چمن را چه دلگشا کرده‌ست
  3. غزل شمارهٔ ۱۴۳سیر گل امسال از تنهائیم دلخواه نیست
  4. غزل شمارهٔ ۱۴۴دیده چشم می پرستی دیده است
  5. غزل شمارهٔ ۱۴۵آن بلبلم که عقده دل دانه منست
  6. غزل شمارهٔ ۱۴۶حسن اگر در پرده باشد عشق ازو دیوانه نیست
  7. غزل شمارهٔ ۱۴۷امسال نوبهار قدم پیشتر گذاشت
  8. غزل شمارهٔ ۱۴۸در طریق خودنمائی شیوه دلخواه نیست
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.