پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳۳

در مزرع بختم اثر نشو و نما نیست

از گریه من آب اگر هست هوا نیست

چون کج نرود آنکه زمیخانه در آمد

این کج روشی ها گنه آن مژه ها نیست

چون شمع بهر جا که نشاندند نشستیم

با هیچکسم گفت و شنو بر سر جا نیست

هر چند که مژگان تو برگشت ز عاشق

آن هست که روی سخنش جانب ما نیست

صد ره اگرم بخت ببازار فرستد

چون خون هدر بر سر من نام بها نیست

آمیزش ابنای جهان عین نفاقست

هر جا قدم صلح رسیدست صفا نیست

شادی و غم عشق بهر کس نپسندیم

خار و گل او لایق هر بی سروپا نیست

بی قطع تعلق عبث است اینهمه طاعت

سر تا نبریدست ازو سجده روا نیست

می کوش کلیم ار ندهد فیض سخن روی

اینجاست که ابرام خنک عیب گدا نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۳۵پیش چشم مژگانی، کز سرشک شادابست
  2. غزل شمارهٔ ۱۳۶چو ساخت چشم تو کارم، نهفته دیدن چیست
  3. غزل شمارهٔ ۱۳۷باغ و راغ من خونین جگرست
  4. غزل شمارهٔ ۱۳۸نام ترا شنیدن، چون آرزوی جانست
  5. غزل شمارهٔ ۱۳۹نخل قد تو را چون، صورت نگار جان بست
  6. غزل شمارهٔ ۱۴۰منم که داغ بلا گلشنی بنام منست
  7. غزل شمارهٔ ۱۴۱چشم هر کس گر بیار ماه سیما روشنست
  8. غزل شمارهٔ ۱۴۲دگر بهار، چمن را چه دلگشا کرده‌ست
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.