پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳۲

هنوز طُرّهٔ او تا کمر نیامده است

ز پیچ و تاب رگ جان، خبر نیامده است

به اعتماد، سُرین را به آن میان مسپار

که مور، خازن تنگ شکر نیامده است

همه حکایت مردم گیا فسانه شمار

گیاه مردمی از خاک بر نیامده است

به جلوه‌گاه تو هر دل که رفت، از خود رفت

دگر کسی به وطن زین سفر نیامده است

دعا ز عالم بالا همین خبر آورد

که تیر ناله یکی کارگر نیامده است

چرا به گِرد بناگوش تو نمی‌گردد؟

اگر به پای گهر رشته بر نیامده است

ز جور مادر ایام ترش‌رو منشین

خیال کن که ز پشت پدر نیامده است

به رشوه داد پر و بال خود خدنگ تو را

به چشم دام تو مرغی که در نیامده است

چگونه عیش برد ره به خانهٔ تو کلیم!

به این خرابه چو یار دگر نیامده است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۳۴سرخوش از می چو نیم موج هوا شمشیر است
  2. غزل شمارهٔ ۱۳۵پیش چشم مژگانی، کز سرشک شادابست
  3. غزل شمارهٔ ۱۳۶چو ساخت چشم تو کارم، نهفته دیدن چیست
  4. غزل شمارهٔ ۱۳۷باغ و راغ من خونین جگرست
  5. غزل شمارهٔ ۱۳۸نام ترا شنیدن، چون آرزوی جانست
  6. غزل شمارهٔ ۱۳۹نخل قد تو را چون، صورت نگار جان بست
  7. غزل شمارهٔ ۱۴۰منم که داغ بلا گلشنی بنام منست
  8. غزل شمارهٔ ۱۴۱چشم هر کس گر بیار ماه سیما روشنست
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.