پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳۱

اگر ز هستی ما نام بینشانی هست

در آشیان هما مشت استخوانی هست

جمال اختر بختم نمی شود زایل

چو شمع دایم در طالعم زیانی هست

تو بیزبانی ما را حریف حرف نئی

بداد ما برس ایشوخ تا زبانی هست

تهی ز لخت جگر نیست اشک ماهرگز

همیشه قافله را میر کاروانی هست

کسیکه مایل خونریزی است می فهمم

میانه دل و مژگان او نشانی هست

رود به سیر چمن برق بیشتر زسحاب

مگر بشاخ گلی از من آشیانی هست

سجود خاک درت با سر بریده خوشست

که هیچ باک نباشد چو پاسبانی هست

کلیم دل بهمین قرب بیوصال منه

چه شد که در پس دیوار گلستانی هست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۳۳در مزرع بختم اثر نشو و نما نیست
  2. غزل شمارهٔ ۱۳۴سرخوش از می چو نیم موج هوا شمشیر است
  3. غزل شمارهٔ ۱۳۵پیش چشم مژگانی، کز سرشک شادابست
  4. غزل شمارهٔ ۱۳۶چو ساخت چشم تو کارم، نهفته دیدن چیست
  5. غزل شمارهٔ ۱۳۷باغ و راغ من خونین جگرست
  6. غزل شمارهٔ ۱۳۸نام ترا شنیدن، چون آرزوی جانست
  7. غزل شمارهٔ ۱۳۹نخل قد تو را چون، صورت نگار جان بست
  8. غزل شمارهٔ ۱۴۰منم که داغ بلا گلشنی بنام منست
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.