پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۲۷

ز بسکه سر زده مژگان او بدلها رفت

حدیث شوخی و بیباکیش بهر جا رفت

چگونه خاطر جمع از فلک طمع دارم

درین زمانه که جمعیت از ثریا رفت

بدامن آمد و آسود بیقراری اشک

دگر چه شور کند سیل چون بدریا رفت

متاع اشک اگرچه بخاک یکسان شد

بیاد قامت او کار ناله بالا رفت

ز تیرگی که دگر پیش پا تواند دید

چو آفتاب ازین خانه دست بالا رفت

دو بال طایر رعشه است هر دو پنجه من

ز کف چو لنگر رطل گران صهبا رفت

ز یمن اشکم معمور شد بیابان ها

ز سیل گریه من شهرها بصحرا رفت

کسی ثبات قدم در محبت دارد

که همچو سایه ات از جلوه تو بالا رفت

بچرخ قاصد آهی روانه ساز کلیم

اگر علاج تو از خاطر مسیحا رفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۲۹توبه کردم مستی از چشم بتان افتاده است
  2. غزل شمارهٔ ۱۳۰شمیم خلد، گدای دیار کشمیرست
  3. غزل شمارهٔ ۱۳۱اگر ز هستی ما نام بینشانی هست
  4. غزل شمارهٔ ۱۳۲هنوز طُرّهٔ او تا کمر نیامده است
  5. غزل شمارهٔ ۱۳۳در مزرع بختم اثر نشو و نما نیست
  6. غزل شمارهٔ ۱۳۴سرخوش از می چو نیم موج هوا شمشیر است
  7. غزل شمارهٔ ۱۳۵پیش چشم مژگانی، کز سرشک شادابست
  8. غزل شمارهٔ ۱۳۶چو ساخت چشم تو کارم، نهفته دیدن چیست
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.