پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۲۸

هیچگه جوش سرشک از مژه ما کم نیست

اینقدر آب سزاوار گل آدم نیست

ما بنظاره پریشان و خرابیم از آن

شانه از صحبت زلف تو چرا در هم نیست

جرم مستان همه بر گردن خود می گیرد

دختر رز که جوانمرد چو او آدم نیست

همه از حسرت لعل لب او در تابند

سنگ بر سینه زنان کیستکه چون خاتم نیست

نام او در همه دوری بزبانها بودست

روشناس است زمی، شهرت جام از جم نیست

بیرخت تنگدلی بسکه جهانرا بگرفت

در چمن عرصه گنجایش یک شبنم نیست

بسکه دلهای عزیزان ز نفاق از هم گشت

هر کجا بزم شود روی دو کس با هم نیست

چشم داغ تو بسی شور فتادست کلیم

چون نباشد که بغیر از نمکش مرهم نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۳۰شمیم خلد، گدای دیار کشمیرست
  2. غزل شمارهٔ ۱۳۱اگر ز هستی ما نام بینشانی هست
  3. غزل شمارهٔ ۱۳۲هنوز طُرّهٔ او تا کمر نیامده است
  4. غزل شمارهٔ ۱۳۳در مزرع بختم اثر نشو و نما نیست
  5. غزل شمارهٔ ۱۳۴سرخوش از می چو نیم موج هوا شمشیر است
  6. غزل شمارهٔ ۱۳۵پیش چشم مژگانی، کز سرشک شادابست
  7. غزل شمارهٔ ۱۳۶چو ساخت چشم تو کارم، نهفته دیدن چیست
  8. غزل شمارهٔ ۱۳۷باغ و راغ من خونین جگرست
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.