پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۲۹

توبه کردم مستی از چشم بتان افتاده است

تاک را هم از خزان آتش بجان افتاده است

دست تاکش بشکند گر بر در عیشست قفل

کز چنین سر پنجه پهلوان افتاده است

شیشه کی باشد که در پیشت دلی خالی کند

شکوه ها دارد چو ساقی سر گران افتاده است

بوی خون آید از آن راهی که ما سر کرده ایم

نقش پا هر گام چون برگ خزان افتاده است

در زبانها گفتگو گم کرده راه از تیرگی

هر کجا حرفی ز بختم در میان افتاده است

فصل گل رفت و سر از زانوی گلبن برنداشت

غنچه پنداری بفکر آندهان افتاده است

کاهش غیرت ز مو باریکتر دارد مرا

بر زبانها تا حدیث آنمیان افتاده است

حاصل دنیا بچشمم چون درآید، جا کجاست

اشک اینجا کاروان در کاروان افتاده است

شد کلیم آوازه اش از صبح عالمگیرتر

تا چو شمع صبحگاهی از زبان افتاده است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۳۱اگر ز هستی ما نام بینشانی هست
  2. غزل شمارهٔ ۱۳۲هنوز طُرّهٔ او تا کمر نیامده است
  3. غزل شمارهٔ ۱۳۳در مزرع بختم اثر نشو و نما نیست
  4. غزل شمارهٔ ۱۳۴سرخوش از می چو نیم موج هوا شمشیر است
  5. غزل شمارهٔ ۱۳۵پیش چشم مژگانی، کز سرشک شادابست
  6. غزل شمارهٔ ۱۳۶چو ساخت چشم تو کارم، نهفته دیدن چیست
  7. غزل شمارهٔ ۱۳۷باغ و راغ من خونین جگرست
  8. غزل شمارهٔ ۱۳۸نام ترا شنیدن، چون آرزوی جانست
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.