پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۲۶

تا بنام من زبان خامه ات گردیده است

از نگینم می رود بیرون ز بس بالیده است

بر هوا می افکند هر دم کلاهی از حباب

قطره زین شادی که دریا حال او پرسیده است

من که باشم کس چو من بیقدر یاد آورده ای

نامه از ننگ همین معنی بخود پیچیده است

تا گشاد جبهه خلق ترا دیدست صبح

بر جهان و دستگاه تنگ او خندیده است

سایه ام را عار می آید که افتد بر زمین

آفتاب التفاتت تا بمن تابیده است

از تفاخر آنچنان سر را بگردون برده ایم

کاسمان با ناخن ماه نواش خاریده است

دیده را کز خاکپایت خواست گیرد توتیا

یک صفاهان سرمه کلک همتت ورزیده است

تا سواد خط مشکینت بچشم جا گرفت

مردمک چون خط باطل بر بیاض دیده است

کی بود یارب که آیم دولت پابوس تو

همچو نام خود که پای خامه ات بوسیده است

در فراقت جان غم فرسوده ای دارد کلیم

گر به پای قاصدت نفشاند ادب ورزیده است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۲۸هیچگه جوش سرشک از مژه ما کم نیست
  2. غزل شمارهٔ ۱۲۹توبه کردم مستی از چشم بتان افتاده است
  3. غزل شمارهٔ ۱۳۰شمیم خلد، گدای دیار کشمیرست
  4. غزل شمارهٔ ۱۳۱اگر ز هستی ما نام بینشانی هست
  5. غزل شمارهٔ ۱۳۲هنوز طُرّهٔ او تا کمر نیامده است
  6. غزل شمارهٔ ۱۳۳در مزرع بختم اثر نشو و نما نیست
  7. غزل شمارهٔ ۱۳۴سرخوش از می چو نیم موج هوا شمشیر است
  8. غزل شمارهٔ ۱۳۵پیش چشم مژگانی، کز سرشک شادابست
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.