پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۲۴

ایدل دویدن از پی آن بیوفا بسست

گر تو هنوز سیر نگشتی مرا بسست

خواهی بدیده تا یکی آن خاکپا کشید

ای ساده لوح کور شدی توتیا بسست

فیض دم مسیح بدل مردگان گذار

آمد طبیب مرگ تلاش دوا بسست

ایدل ز موج اشک سیاهی مبر ز چشم

صیقل مزن که آینه ام بی جلا بسست

منت ز خضر با همه کوری نمی کشم

در کف ز استقامت طبعم عصا بسست

مژگان چون هست چشم تو، ما را چه می کند

دارد هزار عاشق رو بر قفا بسست

زین بیشتر تلاش جدائی مکن کلیم

در قرب ناتوان نشدی این ترا بسست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۲۶تا بنام من زبان خامه ات گردیده است
  2. غزل شمارهٔ ۱۲۷ز بسکه سر زده مژگان او بدلها رفت
  3. غزل شمارهٔ ۱۲۸هیچگه جوش سرشک از مژه ما کم نیست
  4. غزل شمارهٔ ۱۲۹توبه کردم مستی از چشم بتان افتاده است
  5. غزل شمارهٔ ۱۳۰شمیم خلد، گدای دیار کشمیرست
  6. غزل شمارهٔ ۱۳۱اگر ز هستی ما نام بینشانی هست
  7. غزل شمارهٔ ۱۳۲هنوز طُرّهٔ او تا کمر نیامده است
  8. غزل شمارهٔ ۱۳۳در مزرع بختم اثر نشو و نما نیست
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.