پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۲۳

روشنی در خانه معمور نیست

نیست یک ویرانه کان پر نور نیست

بسکه در بزم نشاط ما گریست

قطره ای خون در رگ طنبور نیست

دل ز مهر گلرخان پرداختیم

در بپشت خاطر ما حور نیست

عمرها پروانه او بوده ایم

در چراغ آشنائی نور نیست

تا تو باشی رو بخورشید آورد؟

اینقدر هم چشم روشن کور نیست

بسکه دیگرگون شد احوال جهان

فکر می در خاطر مخمور نیست

در نظر دارم لبی را روز و شب

چون توانم گفت چشمم شور نیست

می کنم قطع امید از تیغ تو

زخم اگر در تازگی ناسور نیست

پرده بر زخمم چه می پوشی کلیم

شمع در فانوس هم مستور نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۲۵امشب گل خورشید بدامان نگاهست
  2. غزل شمارهٔ ۱۲۶تا بنام من زبان خامه ات گردیده است
  3. غزل شمارهٔ ۱۲۷ز بسکه سر زده مژگان او بدلها رفت
  4. غزل شمارهٔ ۱۲۸هیچگه جوش سرشک از مژه ما کم نیست
  5. غزل شمارهٔ ۱۲۹توبه کردم مستی از چشم بتان افتاده است
  6. غزل شمارهٔ ۱۳۰شمیم خلد، گدای دیار کشمیرست
  7. غزل شمارهٔ ۱۳۱اگر ز هستی ما نام بینشانی هست
  8. غزل شمارهٔ ۱۳۲هنوز طُرّهٔ او تا کمر نیامده است
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.