پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱۹

حالت از تنگی جا غنچه بکنج دهنست

چکند، ساخته با گوشه خود بیوطنست

پستی پایه چو غواص شگونست مرا

پر ز یوسف بود آن چاه که در راه منست

چند در خانه اش آتش فتد از پرتو تو

زین ستم آینه در فکر جلای وطنست

از جنونم بسوی عقل دلالت مکنید

گمشدن بهتر از آن ره که درو راهزنست

روز محشر که نشانها زشهیدان طلبند

کشته تیغ تو آنست که خونین کفنست

بکر معنی را، مشاطه سخن فهمانند

ناخن دخل بجا شانه زلف سخنست

حسن و عشق از همشان نیست جدائی هرگز

آنقدر هست که آن یوسف و این پیرهنست

جز نمک باری در قافله اشکم نیست

دیده ام تاجر کان نمک آن دهنست

گرمی آخر شده در فکر باش کلیم

سخن تازه مگر کم ز شراب کهنست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۲۱زلف تو که طفلان هوس را شب عیدست
  2. غزل شمارهٔ ۱۲۲دل کار خود بطالع ناساز واگذاشت
  3. غزل شمارهٔ ۱۲۳روشنی در خانه معمور نیست
  4. غزل شمارهٔ ۱۲۴ایدل دویدن از پی آن بیوفا بسست
  5. غزل شمارهٔ ۱۲۵امشب گل خورشید بدامان نگاهست
  6. غزل شمارهٔ ۱۲۶تا بنام من زبان خامه ات گردیده است
  7. غزل شمارهٔ ۱۲۷ز بسکه سر زده مژگان او بدلها رفت
  8. غزل شمارهٔ ۱۲۸هیچگه جوش سرشک از مژه ما کم نیست
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.