پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱۲

آهم ز سرکشی بتلاش اثر نرفت

هر جا ندید روی دل آنجا دگر نرفت

چون یافت اینکه شربتش از خون عاشقست

بیمار چشم تو که طبیبش بسر نرفت

با آنکه در رهت ز دو عالم گذشته ایم

یک گام آشنائی ما پیشتر نرفت

جز خون دل که رنگ حنا داشت از وفا

دیگر چه داشتم که ز دستم بدر نرفت

بگریخت بخت و روشنی از دیده رخت بست

بیروی تو چها که ازین چشم تر نرفت

خود را به پیچ و تاب هزار آرزو نداد

آسوده آنکه از پی تاب کمر نرفت

دیگر بخواب، تشنه چه بیند بغیر آب

مردیم و شوق تیغ تو ما را ز سر نرفت

شعر بلند را چه غم از کاو کاو دخل

آب گهر بسفته شدن از گهر نرفت

از آستین خامه والای من کلیم

یکبار دست خواهش معنی بدر نرفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۱۴جز قامتت بچشم و دلم جای گیر نیست
  2. غزل شمارهٔ ۱۱۵بر دل ز بس غبار کدورت نشسته است
  3. غزل شمارهٔ ۱۱۶منم که تنگدلی باغ دل‌گشای من است
  4. غزل شمارهٔ ۱۱۷دایم اندر آتش خود عاشق دیوانه سوخت
  5. غزل شمارهٔ ۱۱۸در کوره غم سوختنم مایه کامست
  6. غزل شمارهٔ ۱۱۹حالت از تنگی جا غنچه بکنج دهنست
  7. غزل شمارهٔ ۱۲۰بکامی خواهش ما مبتلا نیست
  8. غزل شمارهٔ ۱۲۱زلف تو که طفلان هوس را شب عیدست
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.