پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱۱

چو هست قدرت دست و دل توانگر نیست

صدف گشاده کفست آنزمان که گوهر نیست

دل فسرده بحالش رواست گریه ولی

سپند را چکند مجمری کش اخگر نیست

اسیر صید گه او شوم که نخجیرش

چو دست و تیغ بخون سرخ کرد لاغر نیست

حلال زاده اخوان، نفاق پیشه ترست

اگر بچاه نیندازت برادر نیست

ز ذره روی دل آفتاب می جویم

در آن دیار که خورشید ذره پرور نیست

ز ترس نیست اگر میفروش دکان بست

که خودنمائی آئین کیمیاگر نیست

مدار دهر بنا در برابر افتادست

وگرنه آینه با روی تو برابر نیست

ز بزم قرب بتقصیر خویش محرومم

وگرنه حلقه این خانه تیر بر در نیست

ز جای خویش خضر کعبه را نیارد پیش

برو که دوری منزل گناه رهبر نیست

بششدر جهت افتاده ام کلیم، افسوس

نبسته بال و پرم لیک راه دیگر نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۱۳تا نمی گریم چراغ دیده ام را نور نیست
  2. غزل شمارهٔ ۱۱۴جز قامتت بچشم و دلم جای گیر نیست
  3. غزل شمارهٔ ۱۱۵بر دل ز بس غبار کدورت نشسته است
  4. غزل شمارهٔ ۱۱۶منم که تنگدلی باغ دل‌گشای من است
  5. غزل شمارهٔ ۱۱۷دایم اندر آتش خود عاشق دیوانه سوخت
  6. غزل شمارهٔ ۱۱۸در کوره غم سوختنم مایه کامست
  7. غزل شمارهٔ ۱۱۹حالت از تنگی جا غنچه بکنج دهنست
  8. غزل شمارهٔ ۱۲۰بکامی خواهش ما مبتلا نیست
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.