پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱۰

دلم با چشم تر یکرنگ از آنست

که پای اشک خونین در میانست

بآب تیغ او نازم که در خاک

همان خونابه زخمش روانست

چه طفلست اینکه گاه مشق بیداد

خطش زخمست و لوحش استخوانست

جهد از خاک ما فواره خون

همین شمع مزار کشتگانست

پر و بالم ز سنگ سردمهران

زهم پاشیده تر از آشیانست

زبان و دل یکی گر دست در عشق

جرس را ناله پرتأثیر از آنست

زگریه دامن ما گرچه دریاست

ولی آلوده دامانی همانست

درین وادی منم درمانده، ورنه

بمنزل رفته گر ریگ روانست

ز بس در زیر بار لخت دل رفت

نگه بر دیده ام بار گرانست

اسیر تست دل ور خاک گردد

غبار طره عنبر فشانست

کلیم از هند دلگیری ندارد

پس از الفت قفس هم آشیانست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۱۲آهم ز سرکشی بتلاش اثر نرفت
  2. غزل شمارهٔ ۱۱۳تا نمی گریم چراغ دیده ام را نور نیست
  3. غزل شمارهٔ ۱۱۴جز قامتت بچشم و دلم جای گیر نیست
  4. غزل شمارهٔ ۱۱۵بر دل ز بس غبار کدورت نشسته است
  5. غزل شمارهٔ ۱۱۶منم که تنگدلی باغ دل‌گشای من است
  6. غزل شمارهٔ ۱۱۷دایم اندر آتش خود عاشق دیوانه سوخت
  7. غزل شمارهٔ ۱۱۸در کوره غم سوختنم مایه کامست
  8. غزل شمارهٔ ۱۱۹حالت از تنگی جا غنچه بکنج دهنست
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.