پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱۷

دایم اندر آتش خود عاشق دیوانه سوخت

شمع محفل را گناهی نیست گر پروانه سوخت

دیده باعث شد اگر ویرانه ام را آب برد

از تف دل بود آن آتش که ما را خانه سوخت

طره اش زان آتش رخسار تابی یافته

کز حدیث زلف او گفتن زبان شانه سوخت

لاله داغست از فغان بلبل و گل بی خبر

آشنا رحمی نکرد اما دل بیگانه سوخت

نیست از سوز درون با ما صفای باطنی

دل سیه شد بسکه آتش اندرین ویرانه سوخت

تا نشاند سوزش پروانه را شمع آب شد

لیک آتش تند بود و عاشق دیوانه سوخت

تا ز دل آهی کشیدم جمله دلها در گرفت

باد بود از آتش یک خانه چندین خانه سوخت

رفته بودم تا از آن بیرحم واسوزم کلیم

بازم آن تاب کمر وان جلوه مستانه سوخت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۱۹حالت از تنگی جا غنچه بکنج دهنست
  2. غزل شمارهٔ ۱۲۰بکامی خواهش ما مبتلا نیست
  3. غزل شمارهٔ ۱۲۱زلف تو که طفلان هوس را شب عیدست
  4. غزل شمارهٔ ۱۲۲دل کار خود بطالع ناساز واگذاشت
  5. غزل شمارهٔ ۱۲۳روشنی در خانه معمور نیست
  6. غزل شمارهٔ ۱۲۴ایدل دویدن از پی آن بیوفا بسست
  7. غزل شمارهٔ ۱۲۵امشب گل خورشید بدامان نگاهست
  8. غزل شمارهٔ ۱۲۶تا بنام من زبان خامه ات گردیده است
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.