پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱۶

منم که تنگدلی باغ دل‌گشای من است

به دستم آبله جام جهان‌نمای من است

رسید همرهی بخت واژگون جایی

که هر که خاک رهم بود خار پای من است

به دستگیری افلاک احتیاجی نیست

کلیم وقتم و افتادگی عصای من است

به خاک و خون کشدم هر کجا که سرو قدی‌ست

هر آن نهال که بالا کشد بلای من است

چنین که دیدنِ وضع زمانه جانکاه است

به دیده هرچه غبار است توتیای من است

طبیب از عرق شرم نسخه‌ها را شست

ز بس که منفعل از درد بی‌دوای من است

ز بس که موج غمم در میان گرفته کلیم

ز من کناره کند هر که آشنای من است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۱۸در کوره غم سوختنم مایه کامست
  2. غزل شمارهٔ ۱۱۹حالت از تنگی جا غنچه بکنج دهنست
  3. غزل شمارهٔ ۱۲۰بکامی خواهش ما مبتلا نیست
  4. غزل شمارهٔ ۱۲۱زلف تو که طفلان هوس را شب عیدست
  5. غزل شمارهٔ ۱۲۲دل کار خود بطالع ناساز واگذاشت
  6. غزل شمارهٔ ۱۲۳روشنی در خانه معمور نیست
  7. غزل شمارهٔ ۱۲۴ایدل دویدن از پی آن بیوفا بسست
  8. غزل شمارهٔ ۱۲۵امشب گل خورشید بدامان نگاهست
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.