پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱۵

بر دل ز بس غبار کدورت نشسته است

بیچاره ناله در ته دیوار مانده است

مرغ از قفس پرید و به فانوس شمع سوخت

دل همچنان به سینه گرفتار مانده است

دل را تو بردی و غم دل همچنان بجاست

آئینه در میان نِه که زنگار مانده است

پرهیز چون نمی‌کند از خون عاشقان

چشم تو را سزاست که بیمار مانده است

چون همنشین آن بر و رو گشته آبله

شبنم در آفتاب چه بسیار مانده است

سررشته هزار موافق ز هم گسیخت

ربط ردای شیخ به زنار مانده است

از زور رعشه، پنجه خورشید می‌برد

از باده گرچه دست من از کار مانده است

باشد نشان پختگی افتادگی کلیم

آن میوه نارسست که بر دار مانده است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۱۷دایم اندر آتش خود عاشق دیوانه سوخت
  2. غزل شمارهٔ ۱۱۸در کوره غم سوختنم مایه کامست
  3. غزل شمارهٔ ۱۱۹حالت از تنگی جا غنچه بکنج دهنست
  4. غزل شمارهٔ ۱۲۰بکامی خواهش ما مبتلا نیست
  5. غزل شمارهٔ ۱۲۱زلف تو که طفلان هوس را شب عیدست
  6. غزل شمارهٔ ۱۲۲دل کار خود بطالع ناساز واگذاشت
  7. غزل شمارهٔ ۱۲۳روشنی در خانه معمور نیست
  8. غزل شمارهٔ ۱۲۴ایدل دویدن از پی آن بیوفا بسست
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.