پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۶

بعد وارستگیم سوز تو در تن باقیست

آتش افسرده ولی گرمی گلخن باقیست

پنجه ام را بگریبان کفن بند کنید

که هنوزم هوس جیب دریدن باقیست

سنگ را رحم ازین سنگدلان بیشترست

مهربان شد فلک و کینه دشمن باقیست

با قفس ساخته ام لیک زگلریزی اشک

می توان یافت که شوق گل و گلشن باقیست

شمع کاشانه ما شد شبی آن مایه ناز

عمرها رفت و همان حیرت روزن باقیست

شمع سان گشته بعشق تو گرفتار کلیم

آتش شوق تواش تادم مردن باقیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۰۸گنج دردش که به جز ناله نگهبانش نیست
  2. غزل شمارهٔ ۱۰۹کوهکن تعلیم خارا سفتن از استاد داشت
  3. غزل شمارهٔ ۱۱۰دلم با چشم تر یکرنگ از آنست
  4. غزل شمارهٔ ۱۱۱چو هست قدرت دست و دل توانگر نیست
  5. غزل شمارهٔ ۱۱۲آهم ز سرکشی بتلاش اثر نرفت
  6. غزل شمارهٔ ۱۱۳تا نمی گریم چراغ دیده ام را نور نیست
  7. غزل شمارهٔ ۱۱۴جز قامتت بچشم و دلم جای گیر نیست
  8. غزل شمارهٔ ۱۱۵بر دل ز بس غبار کدورت نشسته است
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.