پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۵

زین چمن عاشق ز نخل عیش هرگز برنداشت

غیر زخم خونچکان هرگز گلی بر سر نداشت

عاقبت مکتوب ما را سوی او پروانه برد

تاب سوز نامه ام بال و پر دیگر نداشت

بیقراری بین که بعد از سوختن همچون سپند

یکنفس خاکسترم جا بر سر اخگر نداشت

شب که از شمع جمالش دیده‌ام روشن شود

مردمک در دیده من قدر خاکستر نداشت

هرگز از دوران کلیم خسته آسایش ندید

در دلش صد خار بود، ار خار در بستر نداشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۰۷آن یار گزین که خشمگین نیست
  2. غزل شمارهٔ ۱۰۸گنج دردش که به جز ناله نگهبانش نیست
  3. غزل شمارهٔ ۱۰۹کوهکن تعلیم خارا سفتن از استاد داشت
  4. غزل شمارهٔ ۱۱۰دلم با چشم تر یکرنگ از آنست
  5. غزل شمارهٔ ۱۱۱چو هست قدرت دست و دل توانگر نیست
  6. غزل شمارهٔ ۱۱۲آهم ز سرکشی بتلاش اثر نرفت
  7. غزل شمارهٔ ۱۱۳تا نمی گریم چراغ دیده ام را نور نیست
  8. غزل شمارهٔ ۱۱۴جز قامتت بچشم و دلم جای گیر نیست
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.