پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۴

روزی طلب مکن تو چه دانی که آن کجاست

تیر از چه افکنی چو ندانی نشان کجاست

در کوی دوست باش و مفید بجا مشو

پروانه را بباغ جهان آشیان کجاست

مسند نشین بزم جهان بی تکلیفست

کاگه نشد که صدر کدام آستان کجاست

صد بار دل ز همرهی زلف تا کمر

رفت و نشان نیافت که موی میان کجاست

هر کس بحرف و صورت گرفت از تو کام خویش

ای روزگار قسمت این بیزبان کجاست

صیاد آرزو بهوای تو پیر شد

ای طایر مراد ترا آشیان کجاست

هرکس شناخت قدر مرا، قیمتم شکست

گوهرشناس بیغرضی در جهان کجاست

امشب که یار مست بود در برت، کلیم

لب بر لبش گذار و ببین آن دهان کجاست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۰۶بعد وارستگیم سوز تو در تن باقیست
  2. غزل شمارهٔ ۱۰۷آن یار گزین که خشمگین نیست
  3. غزل شمارهٔ ۱۰۸گنج دردش که به جز ناله نگهبانش نیست
  4. غزل شمارهٔ ۱۰۹کوهکن تعلیم خارا سفتن از استاد داشت
  5. غزل شمارهٔ ۱۱۰دلم با چشم تر یکرنگ از آنست
  6. غزل شمارهٔ ۱۱۱چو هست قدرت دست و دل توانگر نیست
  7. غزل شمارهٔ ۱۱۲آهم ز سرکشی بتلاش اثر نرفت
  8. غزل شمارهٔ ۱۱۳تا نمی گریم چراغ دیده ام را نور نیست
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.