پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۱

از کمی مشتری جنس سخن خوار نیست

تحفه گرانقیمت است جوش خریدار نیست

دست قضا همچو شمع در چمن خوشدلی

گل بسری می زند کش غم دستار نیست

گاهی خاشاک سیل، گاه خس شعله باش

ساکن یک مرحله، سالک اطوار نیست

خاطر روشندلان، زخم جفا می خورد

صیقل آئینه جز مرهم زنگار نیست

چشم پریشان نظر، عاشق هر جائیست

دیده اگر بسته نیست، لایق دیدار نیست

پست و بلند سخن تابع احوال ماست

ناله کنج قفس نغمه گلزار نیست

غمزه او مست ناز، نرگس او ناتوان

غیر پرستار مست بر سر بیمار نیست

عاشق دلباخته باک ندارد، کلیم

سنگ ستم گو ببار شیشه چو دربار نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۰۳پاس وفا داشتیم، بی اثر افتاده است
  2. غزل شمارهٔ ۱۰۴روزی طلب مکن تو چه دانی که آن کجاست
  3. غزل شمارهٔ ۱۰۵زین چمن عاشق ز نخل عیش هرگز برنداشت
  4. غزل شمارهٔ ۱۰۶بعد وارستگیم سوز تو در تن باقیست
  5. غزل شمارهٔ ۱۰۷آن یار گزین که خشمگین نیست
  6. غزل شمارهٔ ۱۰۸گنج دردش که به جز ناله نگهبانش نیست
  7. غزل شمارهٔ ۱۰۹کوهکن تعلیم خارا سفتن از استاد داشت
  8. غزل شمارهٔ ۱۱۰دلم با چشم تر یکرنگ از آنست
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.