پرش به محتوای اصلی
کلیم کلیم

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۰

نخل امید ز بار افتاده است

باغم از چشم بهار افتاده است

بی‌حساب است همان درد دلم

نفسم گر به شمار افتاده است

گریه زین تخم که بر سینه فشاند

ناله‌ها آبله‌دار افتاده است

برد بر سرکشی‌ام سرکوبی

حیف دستم که ز کار افتاده است

درد را در خور طاقت بدهند

شعله در جان شرر افتاده است

دل ز ما نیست حق رهگذر است

هرچه در راهگذار افتاده است

در دکانم ز کسادی چه که نیست

گرد بر روی غبار افتاده است

اضطراب نگهت از دل ماست

باز چشمت به شکار افتاده است

حسن تو با همه بی‌پروائی

در پی خون بهار افتاده است

همه جا آه کلیم از پی دوست

گرد دنبال سوار افتاده است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۰۲تمام کاهش تن جمله آفت جان است
  2. غزل شمارهٔ ۱۰۳پاس وفا داشتیم، بی اثر افتاده است
  3. غزل شمارهٔ ۱۰۴روزی طلب مکن تو چه دانی که آن کجاست
  4. غزل شمارهٔ ۱۰۵زین چمن عاشق ز نخل عیش هرگز برنداشت
  5. غزل شمارهٔ ۱۰۶بعد وارستگیم سوز تو در تن باقیست
  6. غزل شمارهٔ ۱۰۷آن یار گزین که خشمگین نیست
  7. غزل شمارهٔ ۱۰۸گنج دردش که به جز ناله نگهبانش نیست
  8. غزل شمارهٔ ۱۰۹کوهکن تعلیم خارا سفتن از استاد داشت
همه‌ی غزلیات ←

کلیم درباره‌ی کلیم

ابوطالب کلیم همدانی یا کلیم کاشانی (زاده به سال ۹۹۰ هجری قمری در همدان، درگذشته به سال ۱۰۶۱ هجری قمری در کشمیر) شاعر بزرگ قرن یازدهم هجری است. اصل وى از همدان بود و از این جهت در تذکره‌ها از او با نام کلیم همدانی نیز یاد شده اما چون بیشتر در کاشان اقامت داشت به کلیم کاشانى معروف است. وی پس از تحصیل در کاشان و شیراز در...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.